جمال الدين محمد الخوانساري

مقدمة 9

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

اوست كه بمالهاى دنيا خطاب ميكرد ومىگفت : ديگرى را فريب دهيد كه من شما را طلاقي گفته‌ام كه هرگز رجوعي ندارد ، وبا آنكه تمام دنيا در تصرّفش بود چون از دنيا رفت هيچ ميراث نگذاشت . واما حلم وعفو ، حليم ترين وعفو كننده‌ترين مردم بود از كسى كه با أو بدى مىنمود وصحّت اين معلوم است از آنچه كرد با اعدى عدوّ خود مروان بن الحكم وعبداللّه بن الزّبير وسعيد بن العاص كه در جنگ جمل بر ايشان مسلّط شد وبعد از آنكه همه أسير أو شدند همه را رها كرد ومتعرّضشان نشد وتلافى ننمود وبا آنكه عبداللّه بن زبير در ميان مردم أو را دشنام مىداد وبلفظ لئيم وأحمق نام مىبرد وقتي كه أو را أسير كرد أو را سر داد وگفت : برو تا ترا نبينم وبيش از اين نگفت واز آنچه عايشه با أو كرد چون بر أو ظفر يافت نهايت شفقت ومهربانى با أو فرمود ، وأهل بصره شمشير بر أو واولادش كشيدند وناسزا ولعن كردند چون بر ايشان ظفر يافت شمشير از ايشان برداشت وأمان داد وأموال واولادشان را نگذاشت غارت كنند ، آنچه در جنگ صفّين با معاوية كرد كه اوّل لشكر أو سر آب را گرفته ملازمان آن حضرت را از آب منع كردند بعد از آن حضرت آب را از تصرّف ايشان گرفت وايشان را بصحراى بي آبى راند أصحاب گفتند : تو هم آب را از ايشان منع نما تا از تشنگى هلاك شوند وحاجت بجنگ نباشد فرمود : نه واللّه آنچه ايشان كردند من نميكنم وشمشير تيز مغنى است از اين وفرمود طرفي از آب را گشودند تا آنها آب بردارند . واما جهاد در راه خدا معلوم است دوست ودشمن را كه أو سيّد مجاهدين است بلكه جهاد مخصوص اوست وهيچ كس ديگر را سواي أو جهاد نيست ودر اين باب اطناب بىفايده است زيرا كه جهاد آن حضرت از أمور ضروريّهء متواتره است . واما فصاحت ، آن حضرت امام فصحا وسيّد بلغا وأستاذ خطباست بلغا گفته‌اند : كلام أو را كه : دون كلام الخالق وفوق كلام المخلوق است كسى از خدمت آن حضرت نزد معاوية رفت وگفت : از پيش عاجزترين مردم در كلام آمده‌ام گفت : واي بر تو